|
.:ادامــه مـطــلــب:. + نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387 توسط ماه کوچولو |
تنها کاری که می توانید انجام دهید که هم به نفع خودتان است و هم به عنوان راهی برای جلب توجه خانمها به شمار می رود، این است که سعی کنید فرد جذابی باشید. + نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387 توسط ماه کوچولو |
+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387 توسط ماه کوچولو |
روزي کـه دلـم پيش دلت بود گرو + نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 توسط ماه کوچولو |
براي خوشحال کردن يک زن... بردبار محتاط بلند همت با استعداد پر جرأت مصمم صادق قابل اعتماد پر حرارت بدون فراموش کردن : + نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 توسط ماه کوچولو |
سر كلاس ادبيات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف كن گفتم : رفتم ...رفتي ...رفت ساكت مي شوم ، مي خندم ، ولي خنده ام تلخ مي شود معلم داد مي زند : خوب بعد ؟ ادامه بده و من مي گويم : رفت ...رفت ...رفت رفت و دلم شكست ...غم رو دلم نشست رفت و شاديم مُرد ...شور و نشاط رو از دلم برد رفت ...رفت ...رفت و من مي خندم و مي گويم : خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است كارم از گريه گذشته كه به آن مي خندم + نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 توسط ماه کوچولو |
از چه میگریزی؟از که میگریزی؟ نازنینم تو که خود میدانی...خوب هم میدانی که چه زندانی ودر بندم من تو که خود میدانی...ها خوب هم میدانی که چه بیمار وپریشانم من پس چرا حال مرا میگیری؟ حال یک در بند اسیر را گرفتن چه هنر می باشد؟ تو خودت میدانی که نه حالم...بلکه همه چیزم در بند خودت هست. در گیر خودت هست پس چرا می کشی ام؟؟به کجا می بری ام؟ نکند باز کمت بود همه چیزم؟؟؟ من دگر هیچ ندارم...سر چی میجنگی؟؟ نگذار بخوانم که گر ز ازردن من هست غرض مردن من...... چون ترجیح میدهم که زنده باشم وگرفتار...تا اینکه بمیرم وازاد. از چه رو گردانی؟؟؟؟؟ بهر چه نالانی؟؟؟ میدانم که هنوز نرفته ای...اخه بویت را احساس میکنم ...بودنت را میفهمم پس نگو :گریزانم صبر کن....صبر کن بهر خدا صبر کن نگویم ۱۰۰ بار نگویم۱۰ بار بگذار فقط یک بار به دورت چرخم. .............................................. کاش یکی بود یکی نبود،اخر قصه ها نبود + نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 توسط ماه کوچولو |
اي كه زندگي ام را با نگاهت روشن كردي و سر فصل زيباي زندگي را با كلمه عشق آغاز كردي اي كه همچو ساحل آرامي هستي در درياي طوفاني دلم و ناخدايي براي كشتي رها شده در طوفاني از امواج حال چون هميشه سفره آسمانت را براي اين دل تنگ بگشا كه مرا به تو نياز است
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 توسط ماه کوچولو |
تا به حال در سکوت اين همه نجوا بيدار گشته اي...اين همان خواهش ديدار توست ... + نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 توسط ماه کوچولو |
رفاقت ماجراست و جدايي يك قانون پس به اين ماجرا دل نبند چون قانون هميشه اجرا ميشه ! + نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 توسط ماه کوچولو |
|