|
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387 توسط ماه کوچولو |
تنها شاهد اشکهای شبانه ام همین صفحه ی سفید و جوهر سیاه است .هرگز نخواستم چشم نامحرم این لحظه های نا آشنا و فروریختن اشک بر گونه هایم را ببیند.همیشه بالش سکوت را زیر سر هق هق تنهایی ام گذاشتم تا کسی صدایم را نشنود.اما تو ...تو از گریه های پنهانی من با خبری.چه کنم گاهی همین گریه های گاه گاه جای خالی تو را در غربت لحظه هایم پر می کند + نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 توسط ماه کوچولو |
چه میکنی با سرنوشت ؟
سلام بهونه قشنگ من برای زندگی آره... بازم منم همون دیوونه همیشگی. فدای مهربونیات چه میکنی باسرنوشت ، دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت...! حال منو اگه بخوای رنگ گلای قالیه جای نگاهت بدجوری تو صحن چشمام خالیه . ابرها همه پیش منه اینجا هوا پر از غمه از غصه هام هرچی بگم جون خودت بازم کمه ، دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون فریاد زدم یا تو بیا یا منو به خودت برسون . فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی میکشم حقیقت و واست بگم به آخر خط رسیدم. + نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 توسط ماه کوچولو |
|